تبليغاتX
قنوت

قالب پرشین بلاگ


قنوت
اشعار من
 

با كمي بوي برف  

بوي خاك

 

لب ريز

آرام

آرام آرام

با نگاه آسمان

فالي بزن !

قدي بكش !

 

[ چهارشنبه پنجم بهمن 1390 ] [ 12:1 ] [ پاكدهي ]
 

به اميد حالي بهتر براي تو

مانده ام چه كنم

ماه را صدا بزنم

يا پرس و جو كنم

 "ستاره ها شبي چند بار چشمك مي زنند"

هر چند جاي بعضي زخم ها

روي تن مان مي ماند

اما آنقدر كه مي دانم

پلك تو خوب است

 تب ندارد !

 

با اين حال خودت بگو

به اميد حالي بهتر براي تو

چقدر دعا كنم ؟!

[ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 ] [ 11:14 ] [ پاكدهي ]
 

وقتي نيستي

نه چمداني سفيد مي ماند

نه غنچه يي .. قرمز

يعني

بايد از كبوتر و بنفشه بد گفت

از آسمان و ابر

از خط كشي خيابان   

 

خدا مي داند

ديگر با قلم  و كاغذ خالي

 بيش از اين نمي شود شعري نوشت !

 

يك دل  بزرگ مي خواهد

بزرگ

بزرگ
[ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 ] [ 11:17 ] [ پاكدهي ]
 

براي يك بي حوصله

دعا مي كني چرا ؟!

 

غروب يكي از همين روزها

چكامه اي

رازي

غروب نامه اي در گوش اش مي خوانند :

"چاي ات را كه نوشيدي

دم در منتظريم !  "

 

[ دوشنبه بیست و ششم دی 1390 ] [ 10:46 ] [ پاكدهي ]
 

 

نمي دانم تو از كدام دسته اي !

 

اگر شبيه من

صليب وار بخوابي

همين كه سرت را

هزار بار روي بلاش بچرخاني

صبح خواهد شد

 

 

باهمين صبح

 مي تواني بروي بيرون

با چشم هاي پف كرده 

دوري بزني

 تا جايي كه نگار خانه ات صدا نداده  !

 

نگاهي به سنگگ و

به بربري كه بياندازي

نگارخانه ات ضرب الاجل ترين تق و توق ها را

به آنتن سيما خواهد برد

 

حالا موقع خريدن است

يك نان و خامه ي پاك

و قدري شير استرليزه

 

حسابي جيب ات را خالي كن

تا ديگر مغازه داران با آمدن شان

لباس هاي تنگ شان را به تو نيانداخته اند !

 

يادت هست ديروز ؟

به قلب چاي و نان كه مي زدي

كمي  شلوارت جر خورد

و گلدان هاي صورتت سرخ و سفيد شد !

پس از آن را بگو 

كه بخاطر يك جر ساده

با دستپاچگي

تمام چين را به چيزت گرفتي !

 

حالا به سمت خانه برو

زنگ خانه را بزن

اگركه .. كليد نداري !

 

[ پنجشنبه پانزدهم دی 1390 ] [ 12:15 ] [ پاكدهي ]
 

دوست داري در سلامت باشي

همه تو را ببوسند

حالت را بپرسند

اما انگار خرخره ي نازك تو را كسي يا چيزي مي جود !

 

تو

آخرين بازمانده از آدم هاي ماقبل تاريخي

كه انتظار داري !

كه بيكاري !

كه قلب داري !
[ سه شنبه سیزدهم دی 1390 ] [ 9:49 ] [ پاكدهي ]
چه روزي !

در افق آسمان

ابرها بهانه مي كنند براي تاريكي

خورشيد در حريم خود

همه جا سر مي زند

به درخت ها

به كو چه ها

به عابران

جز سايه ي چشم ساده ي من !

 

پي نوشته :

تو اين روزها ، با دليل و بي دليل به  خيلي چيزها فكر كردم ...

به حرفي كه يه زماني توي صفحه اول قلبم چسبونده بودم ...چند سال پيش بود ...؟

" قابليت بخشيدن خيلي چيزهارو دارم "

 

اما ديگه چيزي براي بخشش ندارم

خيلي از چيزهايي رو كه داشتم  خيلي ساده  از دست دادم .. حتي خودم

 

 تو اين روزها ، با دليل و بي دليل به  خيلي چيزها فكر مي كنم

به شبي كه براي تولد تلاش مي كردم

به دست و پا زدن روي زمين

به روزهاي بزرگ شدن

بازي كردن

درس خوندن

بازهم بزرگ شدن

به گناه هايي كه كردم

به سرنوشت آينده

همه ي اين حرفا حقيقت داره  .. آره حقيقت

انكار نمي كنم ..

 

كسي هست اين روزا يادش نباشه !

 

 

 

 

[ یکشنبه یازدهم دی 1390 ] [ 11:30 ] [ پاكدهي ]
 

برف هايي كه مي بيني

از آسمان دل من گذشته اند

براي گرم كردن گونه هاي تو

دست هاي تو

قلب تو

تو را دانه دانه مي بوسند

[ سه شنبه ششم دی 1390 ] [ 10:44 ] [ پاكدهي ]
 

ميان همهمه ي پاييز

افتادن برگ و تبسم من ميسر نيست

 

امروز

سرما سرمه مي كشد به دلم !

شب

چراغ خاموش كوچه !

 

با اين همه

به شب يلدا پناه مي برم

به سردي بلند و

 كوتاهي قد صنوبر كهنه
[ چهارشنبه سی ام آذر 1390 ] [ 11:6 ] [ پاكدهي ]
براي كودك درون تو

 

يك باغچه پر از گل

يك حياط پر از تاب و سرسره دارم

 

 هر گاه بازي ات گرفت

مرا صدا بزن
[ دوشنبه بیست و یکم آذر 1390 ] [ 8:56 ] [ پاكدهي ]
 

آخرين بار

آسمونت ابري بود

دلم باروني

و چشم هاي خدا گريون

 

همينه كه هميشه

كربلا

- طعم ولرم خون -

مي آد توي شهر

روي ديوار و

پارچه هاي سياه

 

مي آد با قاصدك ها

شكوفه مي ده

و آدما

عجيب عاشورائي مي شن !

 

[ یکشنبه ششم آذر 1390 ] [ 11:49 ] [ پاكدهي ]
 

هرگاه

زبان پاييز

كه نرمي و خيسي اش

روي درختان تو را كم مي كند

گنجشك ها

به  ايوان دل من پناه مي آورند

 

من مي مانم كه چگونه

اين گنجشك ها

نان خشك را

بي آب و كاسه

خشك خشك قورت مي دهند !

 

حالا خودش خيلي ست

كه گنجشك ها نان مي خورند

نه سر آدم را

 

اگر مثل كلاغ ها

سياه و زشت

قورت مي دادند ما را

نه پاييزي برايمان مي ماند !

نه ترانه هاي خيس و گنجشكانه !

[ دوشنبه سی ام آبان 1390 ] [ 8:22 ] [ پاكدهي ]
 

فصل

فصل باران است

فصل دوش به دوش هم شدن

قدم زدن و

خلوت يك آسمان ديدن

 

فقط يك جاي پا مي ماند

در همان جاده اي كه هميشه مي روي .. تنها

[ پنجشنبه دوازدهم آبان 1390 ] [ 8:38 ] [ پاكدهي ]
 

اي كاش

با دست مي نوشتي

 

من به حرف كوفت

زهر مار

و حماقت حساسم

 

چند بار بگويم

اين همه را رديف كه مي كني

تلخي به سراغم مي آيد

 

و پس از آن

من مي مانم و سايه هاي دلتنگي

[ چهارشنبه یازدهم آبان 1390 ] [ 11:48 ] [ پاكدهي ]
 

لبخند كه مي زني 

از كرانه ي لب هات

ترانه مي خواند ماهي سفيد دندان هات

[ سه شنبه دهم آبان 1390 ] [ 8:23 ] [ پاكدهي ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

حيف باشد به تو سلام ندهم

سلام به شكوفه ي تو

به سلامتي شبنم
امکانات وب

تبادل لینک

خرید بک لینک